مناجات با امام زمان (عج) – محمد فردوسی

این چنین بر دلم افتاد … به امّید خدا …

… غم نخور … می رسد امداد به امّید خدا

 

چه قدَر عقده در این سینه ی ما جمع شده

عقده ها می شود آزاد به امّید خدا

 

دل ما که به خدا تنگ شده، منتظریم

تا که از ما بکند یاد به امّید خدا

 

با دعای «فرج» و «ندبه» ی او مأنوسیم

کِی اثر می کند «اوراد» به امّید خدا ؟

 

باید از گندم بد بوی گنه دور شوم

تا شوم یار قلمداد به امّید خدا

 

گِره از کار گِره خورده ی ما باز شود

فرصتی می شود ایجاد به امّید خدا …

 

… که به دست پسر فاطمه بوسه بزنیم

یک به یک با همه اولاد به امّید خدا

 

خبر آمدنش را همه جا پخش کنید

می رسد لحظه ی میعاد به امّید خدا

 

منتقم می رسد و روز ظهورش حتماً

می شود فاطمه دلشاد به امّید خدا

 

حرم خاکی خورشید و قمرهای بقیع

عاقبت می شود آباد به امّید خدا

 

مثل مشهد وسط صحن بقیع نصب کنیم …

… دو سه تا پنجره فولاد به امّید خدا

 

لذتی دارد عجب تا که به ما می گوید:

آفرین! دست مریزاد! …. به امّید خدا …

 

…. وعده ی بعدی ما «شارع بین الحرمین»

دم بگیریم همه با «لک لبّیک حسین»



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.