مرثیه فاطمیه ، بعد از شهادت – علیرضا شریف

همه ی زندگیم دَرهم و بَرهم شده است

حسِ هر لحظه ی من گریه و ماتم شده است

 

سور و ساتِ غمِ دلتنگیِ شبهایم با

سر فرو بردنِ در چاه فراهم شده است

 

با من از شهر فقط خندۀ قنفذ باقی است

مونسِ بی کَسیم آهِ دمادم شده است

 

راستی فاتحۀ فاتحِ خیبر خوانده است

طالعِ مرثیه خوانِ تو، غم و غم شده است

 

آی نیلوفرِ بی رحمیِ این شهرِ حَسود

بعدِ تو عادتشان خنده به اشکم شده است

 

خبرِ مرگِ تو بانو، چقدر خواهان داشت!

راحتیِ همه با داغِ تو توأم شده است

 

ورمِ دستِ تو بهتر شده انشاء ا…؟

خاک بر سینۀ مجروحِ تو، مرهم شده است؟

 

با یتیمانِ تو هر روز بساطی داریم

گریۀ بر تو به همه چیز مُقَدَم شده است

 

هر طرف می نگرم روضۀ مکشوف به پاست

همۀ خانۀ من بعدِ تو زمزم شده است

 

سرِ میخی که در آتش به لباسِ تو گرفت

به خدا در نظرم داغِ مجسم شده است

 

احتیاجی به سیاهی زدن از مرگِ تو نیست

چند ماه است که این خانه مُحرَّم شده است

 

چاره ام رفته، به حالِ چکنم افتادم

بُغضِ سر گشته ام و طاقتِ من کم شده است



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.